» » هم مصطفی عزیز تشنه شهادت بود و هم شهادت برای صید او لحظه شماری می کرد

هم مصطفی عزیز تشنه شهادت بود و هم شهادت برای صید او لحظه شماری می کرد

هم مصطفی عزیز تشنه شهادت بود و هم شهادت برای صید او لحظه شماری می کرد

هم مصطفی عزیز تشنه شهادت بود و هم شهادت برای صید او لحظه شماری می کرد

بسم الله الرحمن الرحیم
والذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا او ماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا و ان الله لهو خیر الرازقین
شهادت در راه خدا و در مسیر اثبات حق و جدال با باطل آنهم در میدان حرب با جبهه ای که در آن تمام قدرتهای شیطانی و اصحاب النار صف کشیده اند قطعا فوزی بی بدیل است و پاداشی بزرگ برای آنانی که از موطن خود مهاجرت کردند و رزمشان زمینه ساز گسترش حکومت حق شد .
شاید اینک که دارم این سطور را نگارش می کنم سخت ترین لحظات عمرم را سپری می کنم و اندوهگین ترین حالم را تجربه .
گرچه می دانم هم مصطفی عزیزم تشنه شهادت بود و هم شهادت برای صید این پرستوی مهاجر پرورش یافته در سلک عرفان و معنی لحظه شماری می کرد اما وقتی به کسی دلخوش میکنی که دستت را بگیرد و بالا بکشد اگر نداشته باشیش چقدر باید بسوزی و بسازی . وقتی اگر چه از محل حرب دوری و دستت به خدایی ترین لحظات که نبرد با شیاطین است نمی رسد و لیاقت حضور نداری و پل ارتباطی تو با آن قطعه از بهشت عزیزی است که هرچند روز صدای دلنشینش را از شام می شنیدی و برخود می بالیدی که صدای انسانهایی الهی در گوشم پیچید و دیگر حتی از این هم محروم شدی و دل من بیچاره به همین خوش بود و دیگر آن را نداری چه حالی می شوی ؟
مصطفی جان از مهدیه با ما بود . نوجوانی که هنوز صورتش سبز نشده بود از سال 74 مراسم هیئت هر هفته حضور مصطفی عزیز در کنار ما قوت قلب بود برای شغلش پاسداری را انتخاب می کند و چه شغل مقدسی مصطفی عزیز ما می شود پاسدار .
و بعدها می رود سوریه و می شود مدافع حرم .می رفت و می آمد و هروقت که می آمد به من بیچاره می گفت :دعا کن شهید شوم .
یکی یکی دوستانش به خیل شهدا پیوستند و مصطفی نازنین ما جای خالی آنهارا بیش از پیش حس می کرد و فراق دوستان بیشتر او را آزار می داد
«لیقتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوة الدنیا بالاخرة و من یقتل فی سبیل‌الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجرا عظیما»
مصطفی جان ما ، در چند سال اخیر هر دفعه که می آمد کم حرف تر می شد و حالاتش مثال زدنی تر .
سیر و سلوک او مال این سن ها نبود او سالکی بود که در سلوکش چندین سال جلوتر از خودش بود .
زخم خوردیم اما این زخم چیز دیگری است در فراق مصطفی عزیز ، نوشتن خیلی سخت است از لحظه به لحظه بودن یا نبودن شهید باید درس گرفت چه آن لحظه که هست و طالب شهادت و چه لحظه ای که رفت و شهید نام گرفت .
در محضر شهید باید تلمذ کرد . خدا عاقبت ما را ختم به خیر کند خدا به ما رحم کند که می کند ، اگر ما به خودمان رحم کنیم خدایا عنایتی کن که ما به خودمان رحم کنیم به چشممان رحم کنیم و هر چه دلمان خواست نبینیم به گوشمان رحم کنیم و جز شنیدنیها را نشنویم به زبانمان رحم کنیم و هرچیزی را بر زبان نرانیم به قلبمان رحم کنیم و آن را لانه هر راهزنی نکنیم و خانه مجبت خدا و اهل بیت (ع) قرار دهیم به ذهن و مغزمان رحم کنیم تا هرچه آلودگی هست از آن بزداییم خدایا توفیق عنایت کن به خودمان رحم کنیم و برای بیچارگی خودمان تصمیمی قوی بگیریم و تفضلی کن تا به حال نگون خود بگرییم .
رفتی و ولی به یاد ما می مانی در خاطر سرخ لاله ها می مانی
سرباخته راه خدایی ای عشق
من رفتنی هستم و شما می مانی
الاحقر - حسین جوادی 26 بهمن 1395
نسخه ی قابل چاپ
نویسنده: حسین جوادی بازدیدها: 1 431 نظرات: 0

فرم ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
 
  • bowtiesmilelaughingblushsmileyrelaxedsmirk
    heart_eyeskissing_heartkissing_closed_eyesflushedrelievedsatisfiedgrin
    winkstuck_out_tongue_winking_eyestuck_out_tongue_closed_eyesgrinningkissingstuck_out_tonguesleeping
    worriedfrowninganguishedopen_mouthgrimacingconfusedhushed
    expressionlessunamusedsweat_smilesweatdisappointed_relievedwearypensive
    disappointedconfoundedfearfulcold_sweatperseverecrysob
    joyastonishedscreamtired_faceangryragetriumph
    sleepyyummasksunglassesdizzy_faceimpsmiling_imp
    neutral_faceno_mouthinnocent
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود